X
تبلیغات
رایتل

درس چهارم عربی چهارم دبیرستان با ترجمه وتمرین

سه‌شنبه 2 دی‌ماه سال 1393

الدَّرس الرابع :درس چهارم 

العجوزُ الثائرةُ:پیرزن انقلابی

هناک علی أطراف القریة عَجوزٌ لم تُبْقِ لها حوادثُ الدّهرِ إلاّ أرْبَعَ نِعاجٍ ؛ تأخذُ مِنْها اللَّبَنَ و الصوفَ لِتُواصِلَ الحیاةَ.

در اطراف روستا پیرزنی وجود داشت که حوادث روزگار چیزی جز چهار میش برایش باقی نگذاشته بود، شیر و پشم آنها را می گرفت تا به زندگی ادامه دهد.

و فـی صباح یومٍ من الأیّامِ اِستَیْقَظَتِ القریةُ مَذْعورةً علی صُراخِ العجوزِ الّتـی افتقدتْ نِعاجَها الأربع بِسَبَب السَّرِقةِ .

در صبح یکی از روزها از فریاد پیرزنی که به علت دزدی، چهار میشش را از دست داده بود، روستا با ترس بیدار شد .

فجاءَ النّاس إلى کوخِها لِیَجدواطریقاً لهذه المسألةِ. تقدّم أربعةٌ مِن وُجَهاءِ القریة .

همه ی مردم به خانه ی کوچک او آمدند تا راهی برای این مسأله پیدا کنند. چهار نفر از سرشناسان روستا پیش رفتند .

و کُلٌّ یقول لها: لا تَحْزَنـی یا اُمُّ! نحن نُعْطیکِ نَعْجَةً بَدَلها.

و همگی به او گفتند: ای مادر نگران نباش! ما به جای آن میشی به تو می دهیم.

ولکنّ العجوزَ قالت: أشکُر فضْلَکُم یا أولادﻯ، ولکنّى اُریدُ نِعاجى الّتـی تَعِبْتُ فـﻰتربیتهِا و أطلبُ منکم أن تأخُذونـی إلى الحاکمِ لِیَنْظُر فـی قضیَّتـﻰ.

اما پیرزن گفت: از لطف شما سپاسگزارم ای فرزندانم، ولی من میش های خودم را که در تربیت آنها رنج برده ام، می خواهم و از شما درخواست می کنم که مرا نزد حاکم ببرید تا به مشکل من رسیدگی کند.

فقال لها رجلٌ: إنّ الحاکمَ لا یُصْغى إلیکِ ؛ لأنّه مُنْشَغِلٌ بمسائلَ أکبرَ من قضیّتکِ.

مردی به او گفت: حاکم به حرف تو گوش فرا نمی دهد، زیرا او به مساﺋـلی بزرگتر از مشکل تو مشغول است

فَغضِبَت العجوزُ لِسَماعِ هذا الکلامِ وقالت: و هل هناک قضیّةٌ أکبرُ من قضیّتـﻰ؟!

پیرزن از شنیدن این سخن خشمگین شد و گفت: آیا مسأله ای بزرگتر از مشکل من وجود دارد؟!

و أخیراً اِتَّفَقَ أهلُ القریةِ علی أن یُوصِلوا العجوزَ إلى مقرّ الحاکم .

و سرانجام اهالی روستا توافق کردند که پیرزن را به مقرّ حاکم ببرند.

عندما وصلت إلى مقرّ الحاکمِ، تقدّمت إلى أحدِ البوّابینَ و قالت: یا ولدﻯ! إنّى اُریدُ مقابلةَ الحاکمِ.

زمانی که به مقرّ حاکم رسید، پیش یکی از دربانان رفت و گفت: ای فرزندم! من می خواهم با حاکم را ببینم.

ففتَح الرّجلُ فاه متعجِّباً و قال: و مَن أنتِ حتّی تُقابلى الحاکمَ؟!

مرد با تعجب دهانش را باز کرد و گفت: تو کی هستی که با حاکم ملاقات کنی؟!

قالت بحِدّةٍأنا صاحبةُ حقٍّ، سُرِق مِنّى!

به تندی گفت: من صاحب حقّی هستم که از من دزدیده شده است .

فقال لها: إنّ الحاکمَ لا یَسْتَقْبِلُ عامَّةَ النّاسِ ؛ و انّما یستقبلُ من کانت لَدَیْه مسألةٌمُهِمَّةٌ.

پس به او گفت: حاکم، عامّه ی مردم را قبول نمی کند، او فقط کسی را می پذیرد که مسأله ی مهمی داشته باشد .

فٱرْتَجَفَت العجوزُ و کأنَّ حماسةَ الشبابِ و الثّورةِ قد رجعت إلیها مرّةً اُخْری فقالت: وَیْلَکَ أتَعْتَقِدُ أنّ مَسألتـی غیرُ مُهِمَّةٍ؟

پیرزن لرزید و گویی شور و اشتیاق جوانی و قیام و انقلاب بار دیگر به سوی او بازگشته است، پس گفت: وای بر تو آیا معتقدی که مسأله من مهم نیست؟  

 إذا کان لِقاءُ المظلومینَ لایَلیقُ بالحاکم فَلا یَلیقُ بالحاکمِ أن یَبْقَی فـﻰمَنْصِبهِ!

 اگر دیدار مظلومان شایسته حاکم نمی باشد، پس سزاوار نیست که حاکم در مقام خود باقی بماند!

فأشار الرجل إلى أحَدِ الحُرّاسِ، بأنْ یَرْمىَ العجوزَ خارجاً. ولکنّها صَرَخَت بِوَجْهِه صَرْخَةً وصلت إلى اُذُنِ الحاکمِ. فاسْتَفْسَرَ عن قضیَّتِها، ثمّ أذِنَ لَها بعد ذلک بالدُّخول علیه.

آنگاه مرد به یکی از نگهبانان اشاره کرد که پیرزن را بیرون کند. اما پیرزن بر سر نگهبان محکم فریاد کشید که صدا به گوش حاکم رسید.(حاکم) درباره ی ماجرای او پرس و جو کرد، سپس بعد از آن ماجرا به وی اجازه ورود داد.

فدخلت العجوزُ مرفوعةَ الرأسِ وسألها الحاکمُ: مابکِ أیّتُها العجوزُ؟

پیرزن با سربلندی وارد شد و حاکم از وی پرسید: چه اتفاقی برایت افتاده، ای پیرزن؟

قالت:أنتَ سرقتَ نِعاجى الأربَعَ، وأنا نائمةٌ!

پاسخ داد: تو چهار میش مرا دزدیدی در حالی که من خوابیده بودم!

فقال لها الحاکمُ هازِئاً: کان علیکِ أن تَسْهَرﻯ علی نِعاجِکِ لاأنْ تَنامى.

حاکم با حالت تمسخر گفت: لازم بود که به خاطر میش هایت بیدار می ماندی نه اینکه می خوابیدی.

فأجابَتْه العجوزُ: ظَنَنْتُک أنت السّاهِرَ یا سیّدﻯ! فَنِمْتُ.

پیرزن جواب داد: گمان بردم تو بیداری ای سرورم! پس خوابیدم.

عندها أطْرَقَ الحاکم رأسَه، ثمّ التفتَ إلى أحد الجنودِ قائلاً: أعْطُوها أرْبَع نِعاجٍ!

در این هنگام حاکم سر به زیر انداخت، سپس رو به یکی از سربازان کرد وگفت : چهار میش به او بدهید.

فخرجت العجوزُوهى تعیش لحظةَ الفَرَحِ والاِنتِصارِ.

پیرزن خارج شد در حالی که در شادمانی و پیروزی زندگی می کرد

تمارین : تمرین های درس4 
کلمه های معرب و اعراب آن ها (اصلی و فرعی) و مبنی را در عبارت های زیر معین کن:
1- انّ الله یحبّ الذین یقاتلون فی سبیله صفاً کانّهم بنیانٌ مرصوص . انّ :‌مبنی بر فتح 
الله :‌معرب به اعراب اصلی 
یُحبُّ : معرب به اعراب اصلی 
الّذین : مبنی بر فتح
یُقاتلونُ :‌معرب به اعراب فرعی
علامت رفع ثبوت نون اعراب 
فی :‌مبنی بر سکون 
سبیل : معرب به اعراب اصلی 
به : مبنی بر کسر
صفاً :‌معرب به اعراب اصلی 
کأنّ : مبنی بر فتح
هُمْ : مبنی بر سکون 
بنیانٌ : معرب به اعراب اصلی 
مرصوصٌ : معرب به اعراب اصلی 

2-أنّ هذا القرآنَ یهدی لِلتی هِیَ أقوَمَ.
انّ :‌مبنی بر فتح       هذا :‌مبنی بر سکون

القران :‌معرب به اعراب اصلی

یهدی : معرب به اعراب تقدیری

لِ :مبنی بر کسر

التی :‌مبنی بر سکون

هوَ: مبنی بر فتح

اقومُ: معرب به اعراب اصلی

3- آخوکَ من یعرفُک فی وقتِ الشدّة.

أخو :‌معرب به اعراب فرعی

ک: مبنی بر فتح

من :‌مبنی بر سکون

یعرف : معرب به اعراب اصلی

ک: مبنی بر فتح

فی :‌مبنی بر سکون

وقت : معرب به اعراب اصلی

ال :‌مبنی بر سکون

شدة : معرب به اعراب اصلی

4-انّ للساعی فی الخیر مکانةً عندالناس
لِ :مبنی بر کسر 
السّاعی : معرب به اعراب تقدیری 
فی : مبنی بر سکون
الخیر : معرب به اعراب اصلی 
مکانُةٌ : معرب به اعراب اصلی 
عِندَ :‌ معرب به اعراب اصلی 
النّاس : معرب به اعراب اصلی 
التمرین الثانی

در عبارت های زیر اسم های مقصور، ممدود و منقوص را استخراج کن
1-  واللّیل ِ اذا یَغْشی ، و النّهارِ اذا تجلّی و ما خلَقُ الذّکر و الانْثی انّ سَعْیُهُم لشتّی.
الانثی : اسم مقصور
شتی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

2-بالعلمِ نهتدی إلی الحیاة المُثلی وَبـه تَحیا قلوبنا ونَحاربُ أعداءَنا
المثلی : اسم مقصور ، چون به الف ختم شده است

اعداء : اسم ممدود ، چون به الف وهمزه ختم شده است
3- و منْ تکُنِ العلْیاءُ همَة نفْسه / فَکُّل الذی یلقاه فیها محبّبُ
العلیاء : اسم ممدود 
التمرین الثالث

 جای خالی را با کلمه ی مناسب از داخل پرانتز پر کن 
1- بشّر المؤمنینَ بأنّ لهم من الله فضلاً کبیراً ( الجمع من «المؤمن)

2-لَقَد کانَ  فی یوسفَ وَ أخوته آیاتٌ لـلسائلین.( (جمع السائل)
3- انّ اللهَ یحّبُ المتوکلین (الجمع من «المتوکل)
4- من  صفات المومنین؛ إذاخاطَبَهم الجاهلون  قالوا سلاماً. (جمع الجاهل)
4. 
المعلمة الّتی تُربیّ الجیل القادم تنالُ اعجابَ الاخرینَ .(الاسم الموصول)
التمرین الرابع

 اشتباهات را در عبارات زیر با دلیل تصحیح کنید: 
1- فی المدینة کثیراً من المدارس العظیمة.

کثیرٌ =چون مبتدای مؤخر ومرفوع است

2-المعلمین المخلصین عمادٌ الأمّة.
المعلمون = چون مبتدای ومرفوع است

المخلصون = چون  صفت وتابع مبتدای ومرفوع است

عمادُ = چون مضاف شده تنوین نمی گیرد .

3- تُبنی الوطنُ علی سواعدَ المخلصونَ من ابنائه.

سواعدِ = جون مجرور به حرف جراست  ودر اینجا مضاف شده پس اعراب اصلی می گیرد.

المخلصین = چون مضاف الیه ومجرور است   التمرین الخامس:

 برای تجزیه و ترکیب (مطابق قواعدی که تاکنون خوانده ایم)
وعداللهُ المؤمنین و المؤمنات جناتِ تجری من تحتها الانهار.
کلمة التحلیل الصّرفی الاعراب 
وَعَدَ // فعل ماض، للغائب، مجرد ثلاثی – معتل و مثال – متعد مبنی للمعلوم – مبنی علی الفتح اسم – مفرد- مذکر – جامد غیرمصدری- معرفة (علَمَ) فعل و فاعله «اللهُ» و الجملة فعیلة فاعل و مرفوع

الله//اسم جلاله.................................. 
ال// حرف تعریف - غیرعامل – مبنی علی اسکون ______ مؤمنین // اسم – جمع سالم مذکر – مشتق و اسم فاعل من مصدرالایمان – معرب – معرف بال – منصرف – صحیح الآخر 
جنّاتٍ// اسم – جمع سالم للمؤنث – جامد غیرمصدری – نکره معرب – منصرف – صحیح الآخر مفعول به دوم «وعد» و منصوب بالکسرة 
تجری // فعل مضارع – للغائبة – مجرد ثلاثی – معتل و ناقص لازم – مبنی للمعلوم – معرب فعل و فاعلة «الانهارُ» و الجملة فعلیة 
من // حرف – عامل جر – مبنی علی اسکون ______ تحت // اسم – معرف بالاضافة – معرب مجروربه حرف جر«من تحت»جارومجرور 
ها // اسم – ضمیرمتصل للنصب اوللجّو – معرفه – مبنی علی السکون مضاف الیه و مجرور محلاً 
ال کما مرّ 
أنهار// اسم – جمع مکسر – (مفرده «نهر» و هو مذکر) جامد مصدری – معرف بال – معرب – منصرف - صحیح الآخر فاعل و مرفوع 
التمرین السادس:

اسم های غیرمنصرف را معین کرده و اعراب آنها را ذکر کن1-  و اوحینا الی ابراهیمَ و اسماعیلَ و اسحاقَ و یعقوبَ .ابراهیم و اسحاق و اسماعیل و یعقوب : همگی به علت علم (خاص) و عجمه (غیرعربی) بودن غیرمنصرف اند. «ابراهیم» مجرور به حرف جر غیاباً و سه اسم اخیر معطوف به «ابراهیم» و مجرور به تبعیت هستند.
2- اللغة العربیة منْ أفْصَح لغاتٍ العالم.
افّصَحَ : صفت بر وزن «أفْعل» که در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با کسره مجرور گردیده 
3-المتنزّهاتُ فی ایران کثیرٌ وهی مِن أجملِ المناطق فی العالم.

 ایران = به علت علم (خاص) و(غیرعربی) بودن غیرمنصرف است ومجرور بودنش فرعی ؛ فتحه بجای کسره  است.

أجمل : صفت بر وزن «أفْعل» که در اصل غیرمنصرف است ولی در اینجا به علت مضاف واقع شدن با کسره مجرور گردیده 
التمرین السابع:

کلمات متضاد ومترادف را معین کنید.

ارتَجَف = ارتَعدَ (لرزید)                  السّهر# النّوم (بیداری # خواب )       

المذعور = الخائف (ترسان)              الورَی = النّاس (مردم)       

ویلکَ = ویحک (وای برتو)             حارَبَ = قاتَلَ (جنگید)

الضّیاء = النّور(روشنی)                 صَرَخَ = صاحَ (فریادزد)        

 ظَنَّ = تَصَوَّرَ (گمان کرد)                الحیاة # الموت (زندگی # مرگ)

نظرات (0)
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
پست الکترونیکی :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد